بسان جنگجویان افسانه های کهن راه می پیمودیم
راهی دشوار و پر خطر
و همه بدین ایمان بودیم :
همه برای یکی، یکی برای همه
نفر در نفر و صف در صف به پیش می رفتیم
با سرودی بر لب و امیدی بر دل
همه برای یکی، یکی برای همه
تا کدامین را بر گزیند شاهزاده خانم شیرین بخت
تا کدامینمان در این سفر پیروز باشیم
که تنها یکی را رخصت وصال بود
تنها یکی از میان صدها هزار
همه برای یکی، یکی برای همه
و به این امید راه می پیمودیم
و من راه برشان بودم
راهی دشوار بود و خطر در کمین
به امید یافتن شاهزاده خانم
و نوشیدن شربت وصل
همه برای یکی، یکی برای همه
تا طلیعه لشکر را دیدم که زمینگیر شد
راهی به پیشمان نبود
امید ها در دلها خشکید
و کسی را یارای گریز نبود
و مرگ در نزدیکی بود
مَردَک به همه مان خیانت کرده بود
همه مان به گــُه نشسته بودیم
ما لشکر اسپرمها.
.