تبليغاتX
کام تلخ
کام تلخ
کانمان سوخت ز بس تلخی دنیا دیدیم . . .
دوشنبه هفتم آبان 1386
یک شب رمانتیک در استخر خانه دخترک...

 

سرم را زیر آب می کنم و کمی خودم را نگه می دارم

طعم شامپاین کنار استخر چیز مزخرفی است؛ دلم ودکا می خواهد

یک طول دیگر شنا می کنم...

دخترک باز گیلاس مرا پر می کند و با یک ورقه ژانبون به طرفم می آید...

به سلامی اش می نوشم.

دست به کمرم می پیچاند و لب به لبم می گذارد...

دلم پیچ می زند. خودم را به هم می چلانم...

...

..

.

بلند، بلند با خودم می خندم و به سمت خانه گاز می دهم.

یاد قیافه اش که می افتم خنده ام می گیرد؛ گیلاسم را برای بار چندم پر کرده بود و بغلم کرده بود...

تقصیر خودش بود که مرا هی به خودش فشار داد...

ولی صحنه بالا آمدن حبابها و بعد قیافه اش که لب بر لبم داشت دیدنی بود...

.

 

+ چنین نوشت به گاه 1:55 . امیر .