باران می آید
همه جا را
بوی نم برداشته است
به خانه می
روم از راه هر روزه
زنها هم همه
زیر باران می آیند
زنها زیر
باران با هیچ کس نمی خوابند
باید شعرها
را تغییر داد
جور دیگر
باید باشد
زیر باران
باید رفت
زیر باران
باز هم باید رفت
زیر باران
آنقدر باید رفت تا جان از کان بدر شود
شهر را بوی
باران و زن و سهراب برداشته است
شرط می بندم
سهراب زیر باران با هیچ زنی نخوابیده است
یا اگر
خوابیده؛ هر کدام در اتاقی جدا بوده اند
هیچ کس را
ندارم تا زیر باران با او بروم
زنها همگی در
خانه خوابیده اند
همه دارند
سرشان را می شویند
با شامپو
گــُه رنگ
باید امشب
زیر باران با یکی بخوابم
با هر کس که
شد
با هر زنی که
شد
می خواهم هر
جایی شوم
هر جایی که بشود
باران می آید
و من عموما
#@$ شعر می گویم
و از آن بالا
به شدت کفتر می آیه...
.