بیا با هم در
غبارها گم شویم
و به دورها
یی برویم که ما باشیم و نه هیچ کس دیگری
بیا در
غبارها گم شویم...
و در آن دوردست
ها
تو لباسهایت
را در آوری
به سینه بندت
که برسی
من
بادکنکهایی را که آن زیر پنهان کرده ای با ناخن بترکانم
و تو سرم جیغ
بزنی
و در عوض
ناخنهایم را یکی، یکی با انبردست بکشی
و من از ترس
جانم بادکنکهای جدیدی برایت باد کنم
از انواع خوب
خارجی
بزرگتر از
قبلیها
از جنس مرغوب
که آنتی ناخن باشد و ضد خش
و تو شاد
بشوی
و خودت،
به خواست
خودت،
باقی
لباسهایت را هم در آوری...
.