تبليغاتX
کام تلخ
کام تلخ
کانمان سوخت ز بس تلخی دنیا دیدیم . . .
سه شنبه هجدهم دی 1386
گم شدن با عشق در غبار

بیا با هم در غبارها گم شویم

و به دورها یی برویم که ما باشیم و نه هیچ کس دیگری

بیا در غبارها گم شویم...

و در آن دوردست ها

تو لباسهایت را در آوری

به سینه بندت که برسی

من بادکنکهایی را که آن زیر پنهان کرده ای با ناخن بترکانم

و تو سرم جیغ بزنی

و در عوض ناخنهایم را یکی، یکی با انبردست بکشی

و من از ترس جانم بادکنکهای جدیدی برایت باد کنم

از انواع خوب خارجی

بزرگتر از قبلیها

از جنس مرغوب که آنتی ناخن باشد و ضد خش

و تو شاد بشوی

و خودت،

به خواست خودت،

باقی لباسهایت را هم در آوری...

.

+ چنین نوشت به گاه 16:18 . امیر .